samedi, mai 12, 2007



يه اصل اساسي قديمي هست که هيچي به اندازه وبلاگ نوشتن شب ِ امتحان حال نمي‌ده، مخصوصاً وقتي بيش ‌تر ِ درس مونده. توضيح اين که من فردا تا ظهر بايد چهارتا گزارش رو تحويل بدم.



اول- ما عروسي کرديم. من واقعاً چيز بيش‌تري براي گفتن ندارم. اتفاق ِ معمولي و کم ‌اهميتي بود. گاهي پيش مياد.



دوم- از شوخي گذشته، راستش من انتظار مراسم ِ هيجان‌ انگيزتري رو داشتم. نچسبيد.



سوم- کيبورد خونه‌ ي جديد (خونه‌ي علي‌ رضاايناي سابق) اصولاً دوست‌داشتني نيست. به جاي اين که مثل آدم تايپ کني ي، بايد شيفت ايکس بگيري و امکان نداره پ رو فشار بدي و ÷ نشونت نده. مي ‌فرمايند کي‌بورد استاندارده.



چهارم- فعلاً مشغول آت و آشغال خريدن براي خونه‌ايم. يه تابلو براي بالاي شومينه و يه لوستر واسه اتاق‌خواب و يه مجسمه واسه اتاق پذيرايي. ناهارخوري هم نداريم، با اين وضعيت، يافت‌آباد نمي‌طلبه که بريم. هفته‌ي پيش جز پنج‌شنبه، من هيچ روزي زودتر از هشت ِ شب خونه نبوده‌م.



پنجم- ديروز رفتيم نمايشگاه ديد و بازديد! سعيد اومده بود و يه سري هم زدم غرفه‌ي انتشارات. رکوردي بود توي زندگي‌ام، نيم ساعت نشد که زديم بيرون، با يه کتاب که اعظم داده بود و يه پوستر که سعيد از کيسه‌ي رفيق ِ حزبي‌اش داد به علي‌رضا. خجالت نمي‌کشه بچه!



ششم- البته ما يک يورش اوليه هم داشتيم به نمايشگاه، روز اول که هنوز ساندويچ‌فروشي‌ها راه نيفتاده بودند. اين «کتاب مستطاب آشپزي» را ابتياع نموده بوديم با چند قلم چيز بي‌اهميت ديگر. بطلبد، امروز هم سرکي مي‌کشيم. هر چند شاپور جان شرکت تشريف مي‌آورند و فاتحه‌مان خوانده است.



هفتم- در ده سال آينده نوع وبلاگ‌نويسي‌ام رو مجسم مي‌کنم: علي‌رضا جان، برگشتن سر ِ راه نون بگير يا شير تموم شده، شام مهمون داريم يا حتي منت‌کشي نکن، آشتي نمي‌کنم که ما هم دعوا مي‌کنيم، اصولاً دعواهاي ما فلفليه که دهن آدم رو سرويس مي‌کنه.



خوش‌بختم.

18 commentaires:

siavash a dit…

اگر فونت رو روی فونت استاندارد بذاری، مثلا
b nazanin
اونوقت دیگه مجبور نمیشی شیفت ایکس بگیری!

علي رضا a dit…

عرض شود که ما بيشتر :) :*

شقايق a dit…

ma ham khoshbakhTm ke shoma mineVC hatta be sabke noon tamoom shode

sogoli a dit…

با اون اصل اساسی اولت شديدا موافقم و برای جمله ی آخرت هم .... خيلی خوشحالم ...

الیزه a dit…

خاله قربونت بره عروس خوشبخت من:* یکی از ملزوماتتو نگیر که ما به عنوان کادوی عروسی بهت بدیمش! کی می خوای ما رو دعوت کنی خونه تون پس عوضی؟

امیر a dit…

چطوری عروس خانم خوشبخت؟این پستت حسابی رنگ زندگی داشت.دلت خوش!ء

yaraghan a dit…

اي بابا تو چرا هنوز وبلاگ مي نويسي؟تمام فرضيه هاي اين رفيق مارو خراب كردي

صورتکِ خیالی a dit…

خوب خوب است که خوشبختی! البته قبلترها خوبتر بود اینجا!

AilAr a dit…

tamoom shod in aroosi belakhare???? khob be salamatiiiii!:D

sun a dit…

zoje weblog nevis
fek konam baiad davahatun ro bebarin ghair az mohite kari(weblog)
:d
vali haiajn angiz bud
man ham ruze aghdam aslan hese khubi nashtam
bishtar asabani budam ta har chize dige!

مانا a dit…

چه خدا بود این پست :*

تارا a dit…

منم با الیزه موافقم عوضی!!

پرگلك a dit…

اي اي اي! چه عجب تو يه خبري از خودت دادي اينجا! من داشتم كم كم فكر ميكردم شب عروسي يه بلا ملايي سرت اومده دزديدنت چيزي شده كه ديگه خبري ازت نيست! بابا بيشتر بنويس. دلم براي نوشته هاي هر روزت تنگ شده!

مصي a dit…

سلام. این کادو رو دست ما مونده. یه برنامه بذاریم ببینیمتون

پژمان a dit…

خوب آقاتون رو می فرستادين ترينينگ که ياد بگيرن يه خوره هيجان ايجاد کنند!

معصومه a dit…

بعضی چیزها باید بیوقت باشه تا حال بده !
مبارک باشه

وبانه a dit…

کانون وبلاگ نویسان شیراز افتتاح شد
کانون وبلاگ ویسان شیراز عضو جدید می‏پذیرد

لاغر a dit…

:))
مبارک باشه .
خیلی با حال نوشته بودی
;)