dimanche, septembre 04, 2011

راهنمایی بودیم. با تارا کتاب رد و بدل می‌کردیم. واسه‌ی من خیلی خوب بود که یه قفسه کتاب داشتم از کتابایی که مال دوره‌ی جوونی خواهرهام بود و کم‌کم دیگه چیز تازه‌ای برام نداشت. همون موقع‌ها بود که خرمگس رو ازش گرفتم. بعدتر، یه کتاب بی‌نام و نشون از یه نویسنده‌ی بی‌نام و نشون‌تر. دوتا داستان نیمه‌بلند داشت. اولی‌اش، یه چیزی بود که همون موقع و هنوز همیشه دلم رو لرزوند.

این آقاهه گنج بچگی من بود. داستان، از اون داستان‌هاییه که آدم همیشه حسرت داره چرا من این‌طوری عاشق نشدم، چرا کسی این‌طوری من رو دوست نداشت. از اون داستان‌هایی که آدم وقت خوندنش یه بغض ملایم داره و گاهی پوست تنش می‌لرزه. دلم می‌خواست این کتابو داشته باشم از همون وقتا. حتی خیلی شرافتمندانه به تارا گفتم علاقه دارم بلندش کنم. به هر حال، نداشتمش.

دیشب، تارا یه جلد از کتاب رو داد دستم. شب و صبح و تاکسی و شرکت. تمومش که کردم، برای اولین بار دیدم یه نویسنده‌ای هست که دوست دارم بقیه‌ی کتاباش رو ترجمه کنم. از صفحه‌ی ویکی‌پدیای آقاهه فهمیدم یه کتاب دیگه مال خیلی بچگی‌ترهام رو هم اون نوشته. بعدش یه حالی داشتم که گفتنی نیست. قطعاً بهش می‌دادم اگه بود. قطعاً.
الان نیم ساعته که همین‌جوری که منتظر پیک‌ام، دارم توی آمازون چرخ می‌زنم و حسرت می‌خورم و غصه‌دارم. دلم می‌خواست می‌‌تونستم این کتابا رو بگیرم، داشته باشم و یه وقتی بین اون وقتایی که دارم خودمو با درس خوندن و کنکور مشغول می‌کنم، بردارم یه خط، یه پاراگراف، یه صفحه ترجمه کنم.
حیف. من نمی‌‌تونم از آمازون خرید کنم. حیف.

پیک رفته بلیت‌ها رو بگیره و بیاره. بلیت چی؟ اوه. یه داستان می‌تونم در موردش بگم.

خونه‌ی بابام‌اینا توی اهواز رو اگه بخوام به چیزی تشبیه کنم، قلعه‌ی هزار اردکه. یه خونه‌ی قدیمی درب و داغون که در و دیوارش توی ذهن من خزه گرفته‌ان. بلکه واقعاً هم گرفته باشن. نمی‌دونم. خیلی وقته نرفته‌ام. نانی و ایگور هم داره. طبعاً ادب حکم می‌کنه نگم کی، کدومه. هر روز صبح که بیدار می‌شم، منتظرم یکی زنگ بزنه خبر بده که دیوارای خونه‌هه ریخته‌ان، که خاک شده، که دیگه نیست. به هر حال. این خونه‌هه واسه خودش داستان‌ها داره که شاید بعداً گفتم. شاید هم نه. فعلاً دارم می‌رم وظیفه‌ی خطیر مراقبت از قلعه‌ی هزار اردک رو طی سفر خانواده به عهده بگیرم و محض رضای خدا یک نفر از اعضای خانواده هم تعارف نکرد که عزیزم بیا با هم برویم مسافرت. پوف.

2 commentaires:

نیما a dit…

می شه لینک کتاب ها روی امازون رو بدی؟

هديه a dit…

http://www.amazon.com/gp/search/ref=sr_nr_i_0_br?rh=k%3APaul+Gallico%2Ci%3Astripbooks&keywords=Paul+Gallico&ie=UTF8&qid=1315134270