دیشب دمای هوای پاییزی مرطوب رفت زیر صفر درجه. صبح زود از خانه بیرون زدم پیاده بروم باشگاه. از شش کمی گذشته بود. تاریکی و سرمای غلیظ انگار آدم را در آغوش گرفته بود. تنهایی صبحهای مهگرفتهی زمستانی یک هول و هراس دیگری دارد.
این فکر هیچوقت درمان نمیشود. هیچوقت از دلگرم کردن و ترساندن و امیدوار کردن و به بنبست رساندن من دست نمیکشد. آنقدری چسبیده به تمام وجودم که دیگر یادم نمیآید چطوری بدون «کاش بمیرم» مدام و فرساینده زندگی میکردم.
میخواستم بنویسم که فراموش نکنم، بعد میگویم شاید ننویسم و از یاد ببرم بهتر باشد.
حال بالا و پایین این چند وقت خیلی ترسناکتر از پیش بود. امروز دوباره برگشته بودم ته چاه. میفهمم چرا. این چند ماه خیلی خودم را به اشکال مختلف سیخ زدم. با نورولوگ و تراپیست و خانواده و دوست قدیمی و همکلاسی دوران راهنمایی حرف زدم. میگویم «حرف زدم»، اما من واقعا حرف نمیزنم.
این را سه روز پیش شروع کردم. حالا نمیدانم چطوری تمامش کنم و دیگر چی بنویسم. انگار ته تمام فکرها و خودخوریهام یک جمله بیشتر نیست. این که کاش میمردم.
هیچچیزی توی این چندماه نتوانست کمکم کند از توی این گرداب خودم را بکشم بیرون.
2 commentaires:
سلام من فروغم. خیلی قدیم وبلاگ داشتم. الان تصادفی وبلاگت رودیدم. ببین.. شاید حرفهام تکراری باشه. برادر منم ام اس داره. خیلی دیر فهمید. تقریبا وقتی که یک پاش از مچ از کار افتاده بود. ورزش اصلاحی مداوم، دکتر صحراییان، فیزیوتراپی مداوم این چند سال حفظش کردن. زندگیش زیر و رو شد ولی وا نداد. نهایت استفاده رواز زمانهایی که خوبه می کنه/ می کنیم. می دونیم هیچی به قبل برنمی گرده برای همین همه لحظات ذواستفادخ می کنیم. روحیهش روکامل حفظ کرده و پذیرفته که با ام اس باید زندگی کنه. تقریبا از سال کرونا فهمیدیم و با دارو بیماریش ثابت مونده. هیچ وقت فیزیو و ورزش رو ترک نکرده با وجود محدودیت. خیلی خوبه که تو هم ورزش می کنی. افسردگی یکی از عوارض ام اسه. بهش رسیدگی کن. اگر دوست داشتی ایمیلم رومیدم سوالی داشتی بپرس. در ضمن خیلی مراقب وزن و غذاشهforoogh.bahari@gmail.com
داروب ای افسردگی نمی خوری؟ در ضمن خواهرم هم بیست ساله ام اس داره. وقتی ما فهمیدیم که جریان برادرم رو بهش گفتیم. امریکاست و بسباری از اوقات حالش مثل توست. بهم ایمیل بزن.
Enregistrer un commentaire