samedi, octobre 14, 2006

رد ِ خون ِ تو روی برف ..

مارکزخوانی می‌کنم. درد دارد، زیاد.

12 commentaires:

علي رضا a dit…

خوش به حال ات! من که شديداً تنبل شده م. عقايدِ يک دلقک يه ماهه که مونده روي دست ام. طلسم شده لعنتي!

راشنو a dit…

:(غصه دارم غصه

صورتکِ خیالی a dit…

اسمش رد خون روی برف بود؟!
خب اگه اسم این باشه من نخوندم ، ولی مهم نیس تو دردت بگیره انگار منو دایناسور گاز گرفته...
:((

یلدا a dit…

بدون درد و خونریزی اش رو اگه دیدی به منم معرفی کن !


در ضمن اصلا خوش ندارم دیر به دیر آپ میکنی !

بچه‌مخفي a dit…

اي بابا! زندگي همش درد ِ خواهر ِ من!!!

Ho-Z a dit…

Dard dar nahieie mokh, khoonmordegi dar mokhche!

Shadeless::

Esmaeil a dit…

manam in rooza daram "Zistan baraye Bazgoftan" ro mikhoonam. vali dardy hes nemikonam. ;)

DD a dit…

:D
این-......-یاشایدهم اون بالایه یا چه می دونم هر چی لجت رو در بیاره مثل -؟- یا این -!- یا حتی ----- این.وازاین دست. آهان یه چیز جالب درد مارانیست درمان الغیاث

Donya a dit…

دیشب هر کاری کردم کامنتم فرستاده نشد و آخرش هم سر به نیست شد!
یادم هم نیست درست چی نوشته بودم! ولی منم وقتی داستانهای کوتاهش را می خوندم درد داشت.. نمی دونم چرا نمی ذاشتمش کنار. مثل یک خودآزاری!! ولی این داستانش هم از همه معرکه تر بود..

هدیه جون منکه از خدامه یه قرار بذاریم! مشکل فقط اینجاست که فعلاً نمی تونم بیام تهران ولی تو فکرش هستم. تو بیا آمل! یه آب و هوایی هم عوض می کنی و خوش می گذرونیم.

یرقان a dit…

ا؟پس من یا خیلی احمقم یا دردم سوخته

من ومترسک a dit…

حالا با ما کل میزاری. که به دستم نمی افتی......غصه ام شد وقتی این حرف رو زدی . یاد این جمله افتادم.....دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است . چی فکر می کردم چی شد.اسمن فقط کبوتر حرمم یعنی رفیقیم. شده مثل این فیلمای هندی انگاری یکی از طرفا اومده منت کشی اون طرف دیگه که حالا نرو...بمون...تو رو خدا...ولی نه مثل اینکه اگه ازاین علایم عجوج مجوج برای کامنت استفاده کنیم خیلی بهتر از کلمه است....پس فعلا این اولیش البته بدون توجه به کامنت بالایی
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگه به دستم بیفتی!

شيرين a dit…

ممنون عزيزم از جوابت... اميدوارم هميشه بهت خوش بگذره...