mercredi, octobre 18, 2006

از وقتی که پسردائی محض ِ تعطیلی ِ یک‌شنبه، مرخصی گرفت و آمد دو روز این‌جا خورد و خوابید، تو فکر بودم شمه‌ای از اخلاق و رفتارش را بنویسم. تنبلی کردم تا امشب دوباره ناغافل پیدایش شد که: «سه روز مرخصی گرفته‌ام» و لابد آمده صله‌ی رحم کند. حالا هی ما تحمل ِ افاده‌هاش را می‌کنیم و هی از رو نمی‌رود که نمی‌رود. آمده تا شنبه این‌جا بخورد، بخوابد و تلویزیون تماشا کند. ساعت به ساعت انتظار چای دارد و مدام هم می‌گوید قصد مزاحمت ندارد و نباید خودمان را به خاطرش توی زحمت بیندازیم. کفری‌ام. کلی برای این تعطیلی ِ آخر ِ هفته نقشه کشیده بودم. فعلاً هم که situation نامیزان است. برادره هنوز نیامده، پسردائی رفته حمام. من هم خ س ت ه ا م. غر، غر، غر!

17 commentaires:

بچه‌مخفي a dit…

پس بهتره من هيچي نگم و اينجا رو در سکوت ترک کنم! تا ترکش ِ غرغرهايتان بهم اصابت نکند!

Veroneeque a dit…

الهی خدا بهت صبر بده جانم!

AilAr a dit…

میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس

خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود

صورتکِ خیالی a dit…

یادم باشه اگه دعوتم کردی نیام!

مارمولک a dit…

ما استاد بیرون کردن افراد از خانه امان هستیما!

کمک نمی خوای؟

علي رضا a dit…

بابا اين بيچاره که هي داره مي گه قصدِ مزاحمت نداره، لابد نداره ديگه!

شانه بسر a dit…

امان از مهمون ناخونده! اه اه

یرقان a dit…

ای بابا مارو بگو میخواستیم اخر هفته بیایم اونجا

Pooria a dit…

hamoom chi kar

pedrum a dit…

قصد دیگه ای داره مثلا دق مرگ کردن یه گراز

golikhanoom a dit…

مهمون حبيب خداست:ي

Shahab a dit…

aman az mehman e nakhande !

Anonyme a dit…

باز تو بی خودی پینگ شدی؟

سیب a dit…

جینده جان بجای این حرفها بیا بنشین سرش! کسی ندونه ما که میدونیم تو کی هستی!

nasrin a dit…

bemiram barat hedi jonam....akh ke darbast mifahmam chi mikeshi...
sabre ayob barat az khoda talab mikonam .....

AriA Tahm a dit…

میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس
خفه سازد اگر آید بیرون نرود

Anonyme a dit…

migan hamedaniya khasisan toam shenidi?