mardi, janvier 02, 2007

من يک گاو بي‌شعور هستم که يک‌ذره روابط اجتماعي حالي‌اش نمي‌شود.
مامان علي‌رضا تلفني از من عذرخواهي مي‌کند که عيد قربان به خاطر دوري ِ راه نيامده‌اند ديدن من، در حالي که من يک زنگ ِ خشک و خالي هم نزده بودم آن روز.
خب چه کار کنم؟ نصف بيش‌تر ِ عمرم را توي اتاق‌ام گذرانده‌ام. تلفني حرف زدن بلد نيستم.
:(

13 commentaires:

Anonyme a dit…

خدا نكنه. به خودت عزت نفس بده. توي اون شهر شلوغ و با اين زندگي ماشيني واسير اتاق بودن هيچ اشكالي نداره عزيزم(هم خونه

پدرام a dit…

گاو و گراز چه شود !

صورتکِ خیالی a dit…

بیان چی کار بکنن خوب؟ رمی جمراتت بکنن؟!

دنیا a dit…

غصه نخور.. یاد می گیری کم کم.

تارا a dit…

عزیزم همین روزا متوجه بی شعریت می شن و انتظارات بیجا ندارن دیگه ازت...
دلم تنگ شده برات کی میای با آقای تاهلت؟

جودی آبوت a dit…

عادت می کنیم.. همه ما
هم اونا
هم تو
...

تلفنی بلد نباشی شاید هم خوب باشه

الیز a dit…

از سرت زیادن اون شوهر و قوم شوهر!! خاک تو سرت پاشو بیا تهران دیگه!

shahab a dit…

che khodesho tahvil migire hala !

yalda a dit…

بسی خوشنودیم که هر وقت انلاین میشویم پست جدید از شما میبینیم !

pardis a dit…

:))
bichare manae alireza!

روشنک a dit…

زیبا پیش میاد از این چیزا
اولشه
جبران می کنی،ناراحت نباش

AilAr a dit…

pish miad hala khodeto narahat nakon!dark mikonan hatman yaad migiri golam!:P

hard abusive a dit…

گاو ، خوبه که ! خوب نیست ؟