dimanche, janvier 25, 2009

يک اسمي دارند اين روزها براي خودشان. اين روزها که آدم از جلوي شومينه بلند نمي‌شود، مگر که برود توي آشپزخانه ليوان‌اش را پر کند.

1 commentaire:

mim the maudlin a dit…

هی تو ،
می دونستی این روزها انقدر بد اند که فقط می تونیم دست چپمون درد کنه و آسمون رو نگاه کنیم و بی صدا آه بکشیم؟
مگه نه اینکه پائیزان ِ من و من ِ تو و ما چند نفر واسه این روزهای هم بودیم؟
چرا قایم می شی؟ بهونه می گیری؟ به خدا همه مون یه اندازه دل حیوونکی مون پره که بشینه کنار یکی ، که شاید یه روز حرفشو می فهمید.حالا حتی اگه هم نفهمه .... خوب از بقیه که بیشتر می فهمه رفیق.شاید فقط یه ذره بیشتر ، ولی خوب ، این روزای خاکستری ِ بی برف ، یه ذره ی یه ذره از هیچی که خیلی بهتره!