mercredi, septembre 03, 2008

يعني خدا نکند آدم يک وقتي محتاج ِ اين خلق بشود ها! دم ِ غروبي بلند شديم بدو بدو رفتيم عکاسي ِ دم ِ منزل چند عدد عکس ابتياع کنيم، بماند که نيم ساعت دم آينه با اين مقنعه‌ي کوفتي ور مي‌رفتيم که به قاعده بشود و نشد. برق نبود. رفتيم چشم‌پزشکي لنز سفارش بدهيم، نبود. پياده برگشتيم خانه، گفتيم نيم کيلو آش بگيريم سق بزنيم، نبود. لااله‌الاالله.

4 commentaires:

Zahra a dit…

به این میگن وقتی بدشانسی پشت بدشانسی می آوریم!!ا

mona a dit…

1ساعت تو دندون پزشکی نشستم.بعد آقای منشی اومده میگه خانوم ِ فلانی از صبح برقا رفته دکتر معاینه نمیکنه!میگم زودتر نمیشد بگین؟میگه شاید برق میومد !!!

نام: maryam a dit…

عزيزآخرين پست من رو بخون بعدش از زندگي لذت ببر

maryam a dit…

manzuram az akharin post in bud, ke dige akhari nist:
http://life-is-a-carnival.blogspot.com/2008/09/blog-post_06.html
hvae fun;-)