lundi, février 09, 2009

من
ديگر
نمي‌توانم
ادامه...

3 commentaires:

فانی a dit…

ادامه این داستان، هفته آینده

>>"

Zahra a dit…

وا نده دختر. من از نوشته هات روحیه می گرفتم. بزن تو گوش زندگی و ادامه بده!ا

Maryam a dit…

شايد بعضي وقت ها نشه يك جمله رو ادامه داد، ولي "راه" رو هميشه ميشه. همين كه توش باشي يعني داري ادامه ميدي، فقط ترمز كردي.
زود بنويس. غلظت ميسينگ خونمان بالا رفته.
:*