vendredi, avril 04, 2008

از آن روزهاست که هيچ خبر ندارم چه‌طور شب خواهد شد.

2 commentaires:

عطیه a dit…

:)
.
.
جمعه ها آدم روی دست خودش می ماند . باور کن

ساراُ a dit…

مرض داری بانو؟ هی اشک در بیاوری؟ هان هان؟