lundi, avril 21, 2008

تايتل: من يه سوسک گنده‌ي سياهم
که مرده

اصلاً چي شده که توي بعدازظهر ِ به اين قشنگي که صداي جوش‌کاري خانه را برداشته، تو را خواباندم، آمدم پاي تمرين‌هاي Lektion zwei؟ چي‌اش خوب است اصلاً؟ قشنگ‌تر نبود اگر بيرون داشتيم قدم مي‌زديم، يا توي کافي‌شاپي، چيزي، دست‌هاي هم را گرفته بوديم، تو چاي مي‌خوردي، من شير؟

1 commentaire:

عطیه a dit…

کاش بودی ، هدیه .. این نزدیکی ها
.
.
باور کن
!