samedi, avril 12, 2008

نه که توي داروخونه بودم، و نه اين که اين ميوه‌فروش ِ سر کوچه‌ي ما عادت داره به اين که وقتي ما دو تا در عرض يه روز براي خريد اقلام مشابهي مراجعه مي‌کنيم، بگه: آقاتون اومدن بردن؛ يا حاج‌خانوم پيش پاي شما خريدن؛ هي انتظار داشتم عمومهربونه‌ي داروخونه، وقتي ازش يه بسته کاندوم مي‌خوام، برگرده بگه آقاتون اومدن بردن!

3 commentaires:

نازلی a dit…

چاکرتیم هدیه جان، چاکرتیم.
-------

ببین من می‌گم که شاید مترجمه اومده جای شرکت نوشته اداره؟

البته اینو چند دفعه نوشتم ها، هی سند نمی‌شه. کامنتای من هی مورد خوردن قرار می گیرن.

بعد اون قضیه‌ی مامانش بود اول کتاب. که سفید بود و اینا و ملت بهش می گفتن اروپایی هستی و اینا :ي اون خود مامان من بود :ي

نازلی a dit…

یعنی می‌گی یه مدت حسینیه‌های این دور و بر رو جمع می‌کنن؟
ای‌ول.

نازلی a dit…

همه‌مون منافقیم اصلن ما. منافق بالقوه.